شومپیتر، اقتصاددانی مولف است. او را از تبار مکتب اتریش و فرزندان فکری کارل منگر به شمار می‌آورند. اگرچه از زمان ریچارد کانتیلون یعنی قبل از آدام اسمیت و نگارش کتاب ثروت ملل و حتی پیش از شکل‌گیری رسمی علم اقتصاد، مبحث کارآفرینی در متون تخصصی اقتصادی یعنی کتاب کانتیلون آمده بود، اما همه شومپیتر را پدر علم کارآفرینی می‌دانند. خوب است اشاره کنم به اینکه کانتیلونِ فرانسوی قبل از آدام اسمیت و حتی منضبط‌تر از او به مباحث اقتصادی پرداخته بود، اما شاید قرار نیست که یک فرانسوی را بنیانگذار علم اقتصاد بدانند و این بریتانیایی‌ها هستند که بایستی همیشه ردای بنیانگذاری بر تن داشته باشند و البته مشخص نیست که چطور شومپیتر، یک رقیب بریتانیایی ندارد؟! شاید به این خاطر که در آمریکا می‌نوشت.

به هر روی، اگرچه کلمه آنترپرونورشیپ یا همان ترجمه بد به فارسی، کارآفرینی، از قرون وسطا بر زبان مردم به‌ کار گرفته می‌شد و از قرن هجده در متون اقتصادی آورده شده بود، اما همه اهل فن، شومپیتر را پدر کارآفرینی می‌دانند. 

ویژگی اصلی آنترپرونور از همان ابتدا این بود که به حل مهمترین مساله جامعه می‌پرداخت. در جنگ‌های صلیبی که اروپایی‌ها به جنگجوی قوی و خشن نیاز داشتند، کارآفرین همان جنگجو بود. بعد از جنگ‌ها که به افرادی نیاز بود که پیمانکار پروژه‌های عمرانی ساخت کلیسا و پل و غیره را بر عهده بگیرند، کارآفرین همان پیمانکار بود و خلاصه در هر دوره مفهوم محوری تعریف کارآفرینی بنا به شرایط جامعه، دیگرگونه ظهور می‌یافت اما تردیدی نیست که در هر دوره کارآفرین به حل اصلی‌ترین مساله جامعه می‌پرداخت. البته با تحول درک فلسفی از انسان و اهمیت بعد اقتصادی، تعاریف اقتصادی بر سایر تعاریف غلبه یافت و خب با آغاز قرن بیستم و مخصوصا نیمه دوم این قرن، نوعی کثرت در تعریف این مفهوم پدید آمد.

به هر روی، شومپیتر به‌خوبی روح کارآفرینی را دریافته بود. او در سال ۱۹۳۴، اثر مهم خود را منتشر نمود و بیان کرد که ادعای مارکسیست‌ها درست است که نابرابری‌ها در نظام سرمایه‌داری افزایش یافته است و فقیرها روزبروز فقیرتر و ثروتمندان مدام ثروتمندتر می‌شوند، اما راه‌حل این مشکل، از مارکسیسم نمی‌گذرد بلکه راهکار را باید در خود نظام سرمایه‌داری جستجو نمود و آن راهکار برای مقابله با نابرابری و توزیع ناعادلانه ثروت‌ها، کارآفرینی می‌باشد. در واقع راهکار مقابله با فقر و نابرابری، نه از مالکیت اشتراکی و دولت سوسیالیستی بلکه از همان مالکیت خصوصی و مکانیزم بازار می‌گذرد. ادعایی که پیش از همه آدام اسمیت داشت اما با اتکای به مفهوم اخلاق در بازار؛ چه آنکه اسمیت پیش و بیش از اقتصاددان بودن، یک فیلسوف اخلاق بود. حال آنکه، اینبار شومپیتر نه به اتکای اخلاق بلکه با تمرکز بر کارآفرینی، بازار را رهایی‌بخش دانسته بود.

شومپیتر بیان می‌کند که اگر معمولا یک یا دو عرضه‌کننده از انحصار برخوردار باشند و ثروت به سوی ایشان گسیل شود، کارآفرین فردی است که به اتکای یک نوآوری، ارزش جدیدی را عرضه و بخشی از مشتریان را از صاحبان انحصار منحرف می‌کند و باعث بازتوزیع ثروت می‌شود. او پنج گونه نوآوری را معرفی می‌کند که کارآفرین به اتکای آنها می‌تواند تعادل قبلی و غیربهینه اقتصاد را بر هم بزند و تعادلی عادلانه‌تر پدید آورد.

 شومپیتر به این اتفاق، تخریب خلاق می‌گوید. جالب آن است که شومپیتر در تاریخ عقاید اقتصادی خود، والراس را به‌خاطر ایده تعادل، بزرگترین اقتصاددان معرفی می‌کند، اما وی محور تحولات یک جامعه را به‌خاطر نقش برهم‌زننده تعادل، به کارآفرین می‌سپارد.
بنابراین شومپیتر که پس از انقلاب ۱۹۱۷ علیه تزارها، دغدغه بی‌ثباتی نظام سرمایه‌داری به‌دلیل توزیع ناعادلانه ثروت و وجود تهدید از ناحیه مارکسیست‌ها را داشت، در راستای تامین صلح و ثبات، کارآفرینی را به‌عنوان راهکار مقابله با فقر و نابرابری به اتکای خلق یک تعادل بهینه و عادلانه جدید معرفی نمود.

اخلاف شومپیتر نیز نیک دریافتند که آنترپرونور، رسالت و دنیایی بزرگتر از یک بیزینس‌من دارد و حتی بعد از جنگ جهانی دوم و در مواجهه با بحران کاهش سرمایه اجتماعی، از کارآفرینی اجتماعی سخن گفتند. بر مبنای همین امر بوده که کارآفرینی، به یک حوزه میان رشته‌ای تبدیل شده و اهل فن، آن را تلفیقی از مدیریت، اقتصاد، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و غیره می‌دانند.
خلاصه آنکه دکتر میدری در نطق خو در مجلس شورای اسلامی، با اشاره به ژوزف شومپیتر به نکات بالا اشاره نمود تا بدون کم کردن اهمیت نقش رفاهی دولت در بخش آموزش، سلامت و امنیت، بر اهمیت حقوق خصوصی، مالکیت فردی و مکانیزم بازار در مقابله با فقر و نابرابری صحه گذاشته باشد