با توجه به اینکه همه‌ی شرکت های زیرمجموعه خلیج فارس مشمول انتقال محل برگزاری به تهران شده اند مشخصا انگشت اتهام به سمت محمد شریعتمداری مدیر عامل هلدینگ خلیج فارس است.

خوب است محمد شریعتمداری و اعضای هیات مدیره‌ی هلدینگ خلیج فارس، به این چند سوال پاسخ دهند تا مشخص شود در پس این تصمیم خلق الساعه، خرد و تدبیر نهفته است:

اول: مجامع عادی سالیانه‌ی شرکت های پتروشیمی هلدینگ خلیج فارس چند سال است که در محدوده کارخانه و محل تولید شرکت ها برگزار می شود و تاکنون برگزاری این مجامع با کیفیت مطلوب انجام شده و تقدیر مدیران استانی در جنوب را هم به همراه داشته است واقعا چه تغییر خاص و قابل اتکایی در روندها ایجاد شده که اطلاعیه های منتشر شده پیشین لغو و جلسات به تهران منتقل شده است؟!

دوم: برخی مدیران شرکت ها مدعی بودند در ایام جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، در خط مقدم جبهه اقتصادی حضور داشته اند و چه رپورتاژهایی که از شجاعت شان نساختند حال چگونه است که از برگزاری مجمعی عادی در خط مقدم جبهه اقتصادی آنهم پسا جنگ، فرار می کنند؟! 

سوم: بارها مسئولان ارشد کشور بر لزوم انتصاب مدیران و اعضای هیات مدیره بومی در شرکت های پتروشیمی مستقر در جنوب گفته اند تا بساط مدیران پروازی و پرهزینه و بی فایده جمع شود حالا به نظر می رسد هلدینگ خلیج فارس با مدیریت محمد شریعتمداری دوباره به گذشته‌ی پرانتقاد بازگشته و حتی تسلیم خواسته‌ی خوش نشینان پاداش بگیر شده است. این وضعیت قرار است تا کجا ادامه پیدا کند و محمد شریعتمداری قرار است تا کجا به کرنش در برابر زیرکولرنشینان ادامه دهد؟!

 چهارم: برگزاری مجامع شرکت های هلدینگ خلیج فارس در جنوب و به ویژه در شرایط پس از جنگ، علاوه بر احترام به کارکنان شرکت در جنوب و توجه به محیط پیرامون، نمود واقعی و بیرونی ادعای شجاعت، لیاقت، پیش قراول بودن مدیرانی است که این واژگان لقلقه‌ی زبان شان است و به جهانیان هم نشان می دهد ایران بزرگ و مدیرانش، بی ترس از تهدیدها و تحدیدها، تولید مستمر و پایدار را در شرایط سخت ادامه می دهد. آیا رفتار کنونی هلدینگ خلیج فارس، نمایش این جسارت و شجاعت در میدان اقتصاد است؟! 


پنجم: پروازهای کشور برقرار است، جنوب در امنیت است، تهدید امنیتی فعالی وجود ندارد و یا حداقل از تهران، بسیار کمتر است و برگزاری مجامع شرکت ها، به سادگی چون گذشته امکان پذیر است. دقیقا چه چیزی باعث شده مجددا همه چیز به تهران ختم شود؟ ترس، گرما، شرجی یا تغییر ریل سیاستگذاری ها؟!