در دوره سلطنت احمد شاه قاجار و حدود یک سال مانده به آغاز سلطنت رضا خان، شایع شد که آب یک سقانه در میدان حسن آباد تهران، معجزه میکند.
بر پایه این شایعات، مردی لنگ با نوشیدن آب این سقاخانه معروف به «آشیخ هادی» شفا یافته و یک بهایی نیز به دلیل نپرداختن صدقه به یکی از گدایان آن محل، نابینا شده است! قدرت این شایعه به حدی بود که نه تنها بیماران، بلکه افراد کور و کر و فلج مادرزاد هم از سرتاسر ایران برای نوشیدن این آب شفا بخش به تهران هجوم آوردند.
درهمین ایام یک دیپلمات جوان وشیک پوش به نام «ماژور رابرت ایمبری» به تازگی به سمت معاون کنسول دفتر نمایندگی دیپلماتیک آمریکا در ایران منصوب شده بود و برای نشریه «نشنال جئوگرافیک» هم عکاسی و خبرنگاری می کرد.
او به همراه یک نفر آمریکایی دیگر به نام «ملوین سیمور»، از سر کنجکاوی وبه منظور تهیه عکس، به « سقانه شیخ هادی» رفت. او در حال تهیه عکس بود که ناگهان فردی، از میان جمعیت بلند شد و فریاد زد: « بگیرید این بهایی را که از ناموس مسلمین عکس می گیرد و قصد دارد آب سقاخانه را مسموم کند»!
مردم بی خبر، به تحریک او و با شعار «الله اکبر»، به ایمبری و دوستش حمله کردند و این دو را بیش از نیم ساعت زیر مشت و لگد خود گرفتند. ایمبری یک بار توانست فرار کند و به یک قهوه خانه پناهنده شود اما مردم خشمکین وارد قهوه خانه شدند و آب جوش را بر سر و روی او خالی کردند.
مامورین نظمیه زمانی متوجه ماجرا شدند که این دو نفر، نیمه جان روی زمین افتاده بودند. درشکه ای برای اعزام آنها به بیمارستان آماده شد اما جمعیت خشمگین ول کن ماجرا نبودند و برای کشتن آنها، همچنان در تعقیب درشکه می دویدند. سرانجام با هر مشقتی بود این دو نفر را به بیمارستان رساندند و در دو اتاق جداگانه بستری کردند. تعدادی از مردم از دیوار بیمارستان بالا رفتند و دوباره به جان ایمبری افتادند و در این هنگام، یک نوجوان 16 ساله با ضربه سنگ به حیات ایمبری خاتمه داد!
قتل ایمبری هزینه های سنگینی برای کشور ایجاد کرد. با هماهنگی سفیر و رئیس جمهور آمریکا مجهز ترین ناو جنگی آمریکا برای بازگرداندن جسد ایمبری به واشنگتن، به ایران فرستاده شد. هزینهٔ این سفر دریایی بالغ بر ۱۱۰ هزار دلار بود که از سوی دولت ایران پرداخت شد. در مجموع با احتساب غرامت پرداختي، این واقعه حدود ۲۰۰ هزار دلار برای ایران خسارت تراشید که مثل همه حوادث مشابه بعدی، از جیب ملت پرداخت شد! خسارت جبران ناپذیرتر از ماجرای قتل ماژور ایمبری، خروج شرکت نفتی سینکلر و در نتیجه سلطه انحصاری انگلیسی ها بر نفت کشور بود.
نقل قول های گوناگونی درباره این ماجرا وجود دارد اما بالاتفاق گفته می شود که انگلیس ایفاگر نقش موثری در این ماجرا بوده است.
